حمد الله مستوفى قزوينى
218
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
به دو گفت : « چون هردومان را پدر * بكشتند ، بايد شدن چارهگر مگر كز محمّد كشيم انتقام * برآريم بر چرخ از اين كار نام » 4610 به دو گفت صفوان : « جز اين نيست راه * روان كرد بايد به جنگش سپاه » چو آن لشكر از بهرِ اين كاروان * سوى بَدْر بودند گشته روان ز هر كو در آن كاروان داشت يار * مدد خواست بايد در اين كارزار » مِهِ كاروان صخر بن حرب گفت : * « چرا داشت بايد سخن درنُهفت ؟ چو از بهر ما آن دلاور سپاه * در آن جنگ گشتند ازاينسان تباه 4615 به ما بركنونست واجب كه كين * بخواهيم از آن مردمِ تازهدين همه مكّيان را فراز آوريم * بكوشيم و اين كينه بازآوريم » ز قوم عرب نيز ياريگرى * بخواهيم از بهر اين داورى شدند اندراين مكّيان يك سَخُن * همه جنگِ سيّد فگندند بُن ز كينه همه گردن افراختند * به تدبير اين كار پرداختند 4620 ز قومِ عرب بُد سخنگسترى * كه شاعر نبودى چنو ديگرى « 1 » فصيح و خوشآواز و شيرينسَخُن * فگندى به پيكار اشعار بُن كزآن جنگيان را شدى دل قوى * فزودى « 2 » از آن قوّتى از نوى بخواندند او را سران قريش * بگفتند با او از اين كمّ و بيش كه : « بايد شدت سوى قومِ عرب * به پيكار كردن مدد را طلب » 4625 چنين گفت : « در بَدْر بودم اسير * محمّد به جان شد مرا دستگير كه از شعر پيكار « 3 » توبه كنم * چگُونه كنون عهد او بشكنم به من بر ورا منّت جانىاند * به پاداش در بد نه ارزانىاند دگر آنكه دارم به مكّه عيال * شوند اندراين رفتنم سُست حال »
--> ( 1 ) ( ب 4620 ) . در سيرت رسول اللّه نام اين شاعر أبو عزّه ذكر شده است ( ص 647 ) . در اعلام زركلى آمده است : « ابو عزّة ( . . - 3 ه ؛ . . 625 م . ) عمرو بن عبد اللّه بن عثمان الجمحّى : شاعر جاهلى ، من اهل مكّة ، أدرك الإسلام و أسر على الشّرك يوم بدر ، فأتى به رسول اللّه ( ص ) . . . » . ( 2 ) ( ب 4622 ) . در اصل : فرودى . ( 3 ) ( ب 4626 ) . شعر پيكار - شعر جنگى كه از براى تحريض و تهييج و تحريك مردم به جنگ مىسرودهاند ؛ شعر الحرب كه به توسّط شاعر الحروب سروده مىشده است .